محمد خزائلى

344

شرح بوستان ( فارسى )

اگر باد و برف است و باران و ميغ ، * وگر رعد چوگان زند ، برق ، تيغ ، همه كارداران فرمانبرند * كه تخم تو در خاك مىپرورند اگر تشنه مانى ، ز سختى مجوش * كه سقاى ابر ( 1 ) آبت آرد به دوش ز خاك آورد رنگ و بوى طعام * تماشاگه ديده و مغز و كام عسل دادت از نحل ( 2 ) و من ( 3 ) از هوا * رطب دادت از نخل و نخل از نوا ( 4 ) همه نخلبندان ( 5 ) بخايند دست ، * ز حيرت : كه نخلى چنين كس نبست خور و ماه و پروين براى تواند * قناديل سقف و سراى تواند ز خارت گل آورد و از نافه ، مشك * زر از كان و برگ تر از چوب خشك به دست ( 6 ) خودت چشم و ابرو نگاشت * كه محرم به اغيار نتوان گذاشت توانا ( 7 ) كه او نازنين پرورد ، * به الوان نعمت چنين پرورد به جان گفت بايد نفس ( 8 ) بر نفس * كه شكرش نه كار زبان است و بس . . . . . . . . . .